|
|
|
|
|
سوال اساسي توي ذهنم ايجاد شده و پيدا كردن جوابش برام خيلي مهمه. اگر كسي جواب را ميدونه خوشحال ميشم كمكي كنه. مگه نه اينكه گفتند ما جانشين خدا هستيم و اگر خودمان را بشناسيم ميتوانيم كوهها را جابجا كنيم؟ خوب پس اگر راست ميگويند ميخوام مشكل و بيماري خودم را درمان كنم. راهش چيه؟ اگر واقعا اينهمه قدرت در وجود من گذاشته شده ميخوام الان راحت و بدون جراحي دردم درمان بشه كي ميدونه بايد چيكار كنم؟ ------------ امروز سوال خودم را ديدم و اين جوابها به ذهنم رسيد: 1- دلت را پر از احساس خوب كن 2- دردت را فراموش كن و بسپرش به خرد الهي سوال: چطوري دردم را فراموش كنم وقتي حسش ميكنم و لحظه لحظه اعصابمو درگير خودش ميكنه؟ جواب: يادت هست وقتي كل فكت بيدليل دردناك ميشد و بهش فكر ميكردي چطور درد بيشتر و بيشتر ميشد طوري كه انگار تمامي نداشت و دلت ميخواست كل دندوناتو بكني و بريزي دور؟ -- بله -- اونموقع چيكار كردي؟ -- چون نميتونستم به پزشك مراجعه كنم لازم بود خودم فكري به حالش كنم. چون هيچ دليلي پيدا نميكردم چرا اينطوري دردناك شده و هيچ راه حلي براش نداشتم مجبور بودم به بيخيالي بسپارمش و بگم "درد ميكنه كه بكنه. به درك اسفلالسافلين". و بعد اين درد بود تا زمانيكه ميخوابيدم يا اونقدر مشغوليت توي ذهنم ميومد كه فك و دندونهامو با تمام دردش فراموش كنم. يكهو به خودم ميومدم و ميديدم اثري از درد نيست. يا از خواب بيدار ميشدم و ميديدم همه چيز خوبه و مشكلي نيست. -- آفرين. پس راه حلش همينه سوال: راه حل را فهميدم اما چطوري دردم را فراموش كنم وقتي روش نشستم و نشستن دردناكه طوريكه هر لحظه بودنشو به يادم مياره؟ جواب را پيدا ميكني. از خودت بپرس..... كافيه يادت باشه هر جنسي مشتري خودشو دارد و هر سوال، جوابي
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 22:39 توسط ستاره
|
|
||
|
|
|
|
|
ميخوام تجربه چند ساله خودم در مورد فيستول را ثبت كنم شايد به درد ديگري خورد يا درماني براش پيدا شد و خودم خلاص شدم. از نظر پزشكي فيستول يعني مجرايي كانال مانند كه از طريق 2 سوراخ به هم متصل است و انواع مختلفي داره كه هر كدوم تعريف خاص خودش را دارد. فيستول آنال كه مشكل من هست يعني كانالي كه يك سمت آن به ركتوم و ديگري مثل جوشي در نشيمنگاه مشخص است. اولين بروز زماني بود كه حس كردم زيرم جوشي هست كه ازش چرك و خون خارج ميشه اما خوب نميشد و كانالي حدود 2 سانت موقع لمس مشهود بود. تنها درماني كه از لحاظ پزشكي براي فيستول وجود دارد جراحي هست اما به دلايل شخصي قادر به جراحي نبودم و ترجيح دادم باهاش كنار بيام ...... متاسفانه اين كنار اومدن به افزايش طول كانال فيستول منجر شد و طول كانال به حدود 4 سانت رسيد در حاليكه موقعيتش دقيقا طوري بود كه تمام وزن موقع نشستن روش بود و انتهاي كانال خيلي خيلي به استخوان لگن نزديك شد. از اينجا به بعد چرك و خون بيشتر شد و تناوب دفعاتي كه كانال پر و خالي ميشد افزايش پيدا كرد. به ناچار به متخصص مراجعه كردم و دستور فيستولهگرافي دادند. در انجام فيستولهگرافي طول كانال يك و نيم سانت و انتهاي آن كور تشخيص داده شد (البته كه اين تشخيص اشتباه بود چون دكتر مربوطه شخصا براي انجام آزمون تشريف نياوردند. بعدها متوجه شدم اين فيستول به ركتوم راه داشته و طول كانال جانبيش هموني بوده كه خودم حس ميكردم) يكي از مشكلات خيلي بد فيستول ترشح متناوب يا مداوم از مقعد است. به دنبال درمان غير جراحي بودم كه پزشكي شستشوي داخل فيستول با بتادين به همراه مقدار زيادي تقويتي و آنتيبيوتيك برام تجويز كرد. هشدار: هيچوقت داخل فيستول را با بتادين شستشو ندهيد (از طريق وارد كردن آنژوكت سرم به داخل فيستول داخلش را با بتادين شستشو داديم) چون اين كار باعث افزايش قطر و طول كانال فيستول ميشود. بار اولي كه فيستول شستشو داده شد احساس كردم از اينكار خوشحال نشده اما بار دوم متوجه شديم طول كانال دو برابر شده و مسيرش چرخيده. بعد از شستشوي دوم مدتي حالم خوب نبود (احساس ميكردم در بدنم جنگ شده) و بلافاصله غدد لنفاوي زير بغلم بزرگ و دردناك شد كه نشون دهنده درستي احساسم بود. پس هيچوقت، هرگز، هرگز، داخل فيستول را با بتادين شستشو ندهيد چون هر چقدر تلاش كنيد با فشار آخرين مقدار بتادين به بيرون هدايت بشه خواه ناخواه داخل مجرا بتادين مونده و صاحب فيستول بيچاره ميشه اما از آنتي بيوتيكهايي كه با تجويز يا بدون تجويز پزشك تا حالا مصرف كردم بهترين و موثرترينشون روي فيستولم سفكسيم بود كه البته بدون تجويز پزشك مصرف شد. تا يادم رفته بگم آنوكرايو را هم امتحان كردم و هنوزم استفاده ميكنم ولي تا اينجا به نظرم نمياد اثر مثبتي داشته باشه. بيش از 45 روزه ازش استفاده كردم اما فكر نميكنم براي فيستول اثري داشته باشه اگر شما تجربهاي داريد يا بدون جراحي درمان شديد خوشحال ميشم بشنوم.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 23:4 توسط ستاره
|
|
||
|
|
|
|
|
چقدر خوشحالم كه هيچ موتور جستجويي منو نميشناسه و كسي نميتونه پيدام كنه. اينجا مثل يك خونه دنجه كه تنها خودتي و خودت مينويسي براي دل خودت حرف ميزني تنها با خودت و در اين رهگذر كه حرفهاي دلت را با خودت نجوا ميكني ميبيني شنوندههايي داري با دلي به وسعت دريا. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه ششم اردیبهشت 1390ساعت 15:29 توسط ستاره
|
|
||
|
|
|
|
|
عجيبه، هر سايتي را باز ميكنم فيلتر شده؟ چرا نميدونم الان توي سرچ دنبال سايتي گشتم كه متن فينگليش را برام فارسي كنه تا راحتتر بخونمش اما حتي اين مدل سايتها هم فيلتر شدند. سايتي كه متن فينگليش را فارسي ميكنه از نظر اخلاقي مشكل داره يا سياسي؟ از لحاظ اجتماعي ايراد داره يا فرهنگي؟ نكنه چشم من بيچاره كه نميتونه راحت فينگليش بخونه هم بايد فيلتر بشه چون خلاف خواست دولت -------- كار ميكنه وقتي براي سرچ هر مطلب جزئي يا كلي با علامت فيلترينگ دولت ------ مواجه ميشم عصباني ميشم. اونقدري كه از شدت عصبانيت داشتم منفجر ميشدم كه به خودم گفتم ارزش نداره آزار دادن خودم به خاطر اشباه ديگران دنبال مطلب پزشكي بگردي فيلتره دنبال اطلاعات بگردي فيلتره الان هم هنر به خرج دادن و ميخواهند اينترنت حلال به خورد ملت بدهند. موندم اينترنت حلال يعني چي؟ نكنه اينها خيال كردند خدا شدند كه حد حلال و حروم تعيين ميكنند. تازگي كه با اون سي دي ظهورشون محشري به پا كردند اون سرش ناپيدا. خودشون سيدي درست كردند. خودشون پخش كردند. خودشون هم خودشون را فيلتر كردند :D:D:D:D با رفتارشان چنان عصبانيم كردند كه نزديك بود توي دلم هرچي فحش تو دنيا هست نثارشون كنم اما يادم افتاد همين رفتار بوده كه ما را به اينجا رسونده...... وقتي بچه بودم چنان آموزش ديدم كه آمريكا را مقصر تمام فجايع دنيا بدونم و توي مدرسه يادم دادند بگويم "مرگ بر آمريكا" اما امروز ميبينم اين اشتباهترين كار دنيا بوده. چرا بايد مرگ بر آمريكا بگويم وقتي جز خوبي از آنها نديدم...... بهترين داروهايي كه مصرف ميكنم آمريكايي هستند. بيشترين دانش اونجا ساخته و پرداخته ميشه. فيلمهايي كه تماشا ميكنم تا سرگرم باشم محصول تلاش و زحمت آنها هست چرا بايد مرگ بر آمريكا بگويم وقتي آنها هزاران بار بهتر از من بودند؟ نه، ديگه چنين اشتباهي مرتكب نميشم.... آمريكا و آمريكاييهاي عزيز من هزاران خوبيي كه در وجود شما هست را ستايش ميكنم. بعد يادم دادند بگويم "مرگ بر اسرائيل" و تمام گير و گرفتاريهاي دنيا را گردن اسرائيليها انداختند... اونقدر اسرائيل و اسرائيليها را در نظرم بد جلوه دادند كه حتي صحبت كردن با اونها را غدقن دانستند. يكبار يك نفر بهم گفت اسرائيليها در كتب درسي از كودكي آموزش ميبينند كه اونها بهترين هستند و بي هيچ عذر و بهانهاي به بهشت وارد ميشوند .... روزي به تصادف مسنجرم باز بود و پسر بچهاي اسرائيلي كه حدودا 12 سال داشت برام پيغام داده بود تا صحبتي آغاز بشه. توي دلم گفتم اينكه تنها يك بچه هست و هنوز اسرائيلي نشده پس به سلامش جواب دادم. متاسفانه با لحن بسيار بيادبانهاي شروع كرد به حرف زدن كه وقتي رفتارم را ديد تغيير لحن داد. شايد او هم توي دلش من را دشمني بيرحم و خونخوار ميدونست و دليل بد حرف زدنش تصور ذهني خودش بود.. اما تصورات ذهني وقتي به واقعيت آميخته ميشوند رنگ عوض ميكنند... بعد ديدم دقيقا آموزشهاي مدرسهاي انها از كودكي به همون شكلي بود كه شنيده بودم يعني كتب درسيشون بهشون ياد ميده اونها بهترين هستند و مستقيم به بهشت ميروند.... خوب شايد به همين دليله كه بقيه را كمتر از خودشون ميپندارند و حس سلطه طلبي دارند بعد از صحبت كردن با اون پسر بچه نظرم عوض شد. فكر ميكنم نظر اون پسربچه هم عوض شد بعد از اون روز توي اين دنيا دشمني نميبينم..... چرا بايد دشمن و دشمنيي وجود داشته باشه وقتي خداي جهان پروردگار همه ما هست. مگه پيش خدا درخت با سگ يا ماهي فرقي داره، همه مخلوق خودش هستيم. همه ما را به يك اندازه دوست داره... اگر سگ بخواد به درخت پارس كنه و به خاطر اينكه پا نداره راه بره مسخرهاش كنه چيزي از درخت كم ميشه؟ چيزي به سگ اضافه ميشه؟ نميگم معني اين حرف اينه كه سگ و درخت عين هم هستند چون وقتي خود خدا گفته متفاوتند حتما همينطوره اما مني كه هيچ علمي ندارم چه جايگاهي دارم به قضاوت بنشينم و يكي را بالا ببرم و تو سر ديگري بكوبم؟ ديگه دوست ندارم بگم مرگ بر اسرائيل يا اسرائيليها آدمهاي بدي هستند چون پزشكي اونها خيلي پيشرفته هست و همين يك مورد دليل خوبيه تا بتونم ستايششون كنم. شايد خوبيهاي ديگهاي هم داشته باشند كه از ديد من مخفي مونده اما حالا كه يك مورد خوبي در اونها ديدم پس اونها را هم ستايش ميكنم. بعد ميرسه نوبت به دولت خودمون دولت خودمون توي اين 4 سال گذشته با توجه به اعمال و رفتارش بدجوري روي اعصابم رفته بود به شيوهاي كه هر روز دلم ميخواست بگم "مرگ بر ..." اما مني كه بعد از گذشت اينهمه سال ديدم "مرگ بر آمريكا" و "مرگ بر اسرائيل" اشتباه بوده نبايد اشتباه مجددي انجام بدم. هيچ كسي خوب مطلق نيست و هيچ كسي بد مطلق نيست....... من ميتونم خوبي افراد را ببينم يا بديهاشونو. ميتونم خوبي و بديشونو با هم ببينم و ميتونم تنها روي يك نقطه سپيدي كه در وجودشون وجود داره زوم كنم و هيچ چيز ديگهاي نبينم پس انتخاب ميكنم ديدن اون نقطه سپيدي را با اين اميد كه پس از آن تمام تاريكيها از دنياي من حذف بشوند و چيزي جز زيبايي، خوبي، دانش و عشق در اين دنيا باقي نمونه آمريكا تو را دوست ميدارم اسرائيل تو را دوست ميدارم ايرانم دوستت دارم و حتي اين دولتي كه اونقدر به اعصابم فشار آورد كه اين متن نوشته شد را هم دوست ميدارم به اين اميد كه خدايش تمام بديهايش را به خوبي تبديل كند و وطنم سرسبز و زيبا باشد |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390ساعت 13:5 توسط ستاره
|
|
||
|
|
|
|
|
خيلي عصباني بودم. اومدم نوشتههاي قبليمو ديدم و كمي آرومتر شدم و اما علت عصبانيت: جنس خارجي ميخري عالي(هرچقدر كشور متمدنتر جنسش بهتر) ، بستهبندي شيك و زيبا. رنگهاي روي جعبه اونقدر قشنگ و ساده كه از خريدت لذت ميبري. رفتار فروشنده مقبول. فرض كن يك در هزار جنسي كه خريدي اشكال داشته باشه و لازم بشه بري دنبال خدمات پس از فروش. آنچنان عالي با آدم رفتار ميشه كه حس ميكني پادشاهي و كلي خوش به حالت ميشه... حتي اگر جنس ايراد داشته باشه با عذرخواهي تعويضش ميكنند. نمونهاش محصولات سامسونگ.... مانيتوري كه خريديم بعد از مدتها (در تاريخ گارانتي) مشكلي پيدا كرد و رفتيم سراغ نمايندگي. بدون سين جين كردن و پدر آدمو جلوي چشمش آوردن با عزت و احترام جنس را پس گرفتند و يك مانيتور نو دادند. حالا ايرانيش (عق) آدم حالش بد ميشه از رفتار...... هم پول ميدي هم بدهكاري اولا كه از زمان سفارش 10 روز كاري بايد منتظر بموني (10 روز كاري شامل پنج شنبه، جمعه و روزهاي تعطيل نيست و اينو بايد بدوني)..... خداوكيلي همين الان بابا يك استامپ برام خريد 2000 تومان. خارجيه. جعبه داره به چه قشنگي. روي جعبه با رنگ زيبا عكس استامپهاي مختلفشون طراحي شده به چه زيبايي. خود محصول توي پلاستيك پك شده + بروشور رنگي توضيحات كه داخل جعبه هست. همش 2000 پول دادم اما اينقدر كارشون زيباست كه اندازه 20000 تومان لذت بردم. حالا جنس ايراني: بريم سراغ شركت sci-tech(ساي تك) اولا نزديك 1300000 بابت وان پول گرفتند اين پول بابت نصف وان هست البته چون خيلي گرون درميومد از نصفش صرفنظر كرديم يعني ديواره وان از سه طرف را نخواستيم تا مثلا ارزونتر باشه. ثانيا واسه حمل 20000 تومان جدا گرفتند. كاش فقط پولشو گرفته بودند. نمايندگي يك وانت نداشت كه وان را به موقع برسونه. تو خيابون دنبال وانت ميگشت به همين خاطر راس ساعت نياورد و تاخير داشت....... تازه وقتي آوردن دم در حياط، از ماشين پياده هم نكردند و خودمون مجبور شديم جنس را پياده كنيم. اگر محصول در هنگام حمل از كارخونه تا محل تحويل اشكالي پيدا كنه به شركت مربوط نميشه و اين خيلي جالبهههههههههههه. ثالثا واسه نصبش 30 ، 40 تومان هزينه جداگانه طلب ميكنند كه اگر نپردازي گارانتي شامل حالت نميشه. اگر نخواهي هزينه نصب بدي چطور بايد بفهمي جنسي كه بهت تحويل داده شده سالمه يا ناسالم؟!!!! (اين ديگه به خودت مربوط ميشه نه به شركت اونا) تو برگه گارانتيش گفته به قطعاتي كه در لحظه تحويل سالم بودند گارانتي تعلق ميگيره كه قطعات الكترونيكي هم شامل اين قضيه نيست و چيزهايي كه به طور نرمال در زمان گارانتي پاره و مستهلك بشوند جزو گارانتي نيستند. وان تحويل داده شده جعبه و كارتن كه نداشت. طفلك يك پلاستيك داشت انگار همين الان از جوب آب درش آوردي. اين از مدل تحويل وان. دفترچه گارانتي پرررررررررررررررررررررررررررر از غلط املاييه. دلم ميخواد اسكنش ميكردم تا ببينيد عجب فاجعهاي هست. با اين اوصاف مدير شركت ميگه ما 30 ساله كارمون اينه و شما اولين آدم ناراضي هستين. خداييش ممكنه كسي كارش 30 سال اين باشه و توي اين 30 سال يكبار دفترچه گارانتيشو نخونده باشه كه من مشتري بهش بگم هزارتا غلط املايي توش هست؟؟؟ تازه آقا آقاها (مدير فروششونو ميگم) وقتي بهش ميگم اشتباهي نوشتي "گرانتي" ميگه تلفظ اصليش گرانتي هست و گارانتي لغت اشتباهه!!!!!!!! بعد بهش گفتم "جدا؟!!!!!!!!!!!!" اگر گارانتي لغت اشتباهيه پس چرا نصف دفترچه نوشته "گارانتي" و نصف ديگهاش "گرانتي" وقاحت هم حدي داره (عصباني شدم) تازه ميگه "فروش ما تحويل درب كارخانه هست." يكي نيست بهش بگه آخه آدم .... كي مياد وان حمام را با تحويل درب كارخانه بفروشه خلاصه هرچي بگم كم گفتم جنس ايراني نخريددددددددددددددددددددددددددددد خريدن جنس ايراني يعني بدبخت شدن. يعني هم پولتو بدي هم اعصاب...... كاش از ابتدا پول بيشتر داده بوديم و خارجيشو ميگرفتيم كه اينطوري عصباني نشم چند سال پيش سر خريدي كه از ايران خودرو كرده بوديم همينقدر عصباني شدم و اونقدر تماس گرفتم تا به رئيس كارخونه آقاي منطقي رسيدم و پاسخي كه گرفتم اونقدر بيمنطق بود كه عصبانيتم همونطوري قلمبه موند. اونروز به نظرم اومد اين شخص لايق مديريت نيست و خدا را شكر چندي بعد عوض شد. حالا رئيس شركت سايتك هم چنين وضعي داره به جاي اينكه وقتي عصبانيت من را ديد عذر خواهي كنه (حتي يك عذرخواهي اندازه سر سوزن ميتونست آرومم كنه) ....... شروع كرد به توجيه عجيب و غريب و آخر سر بدهكار هم شدم عيبي نداره. آقاي منطقي نموند و شما هم اميد چنداني بهت نيست. كسي كه نتونه مشتريش را راضي كنه هرچند مشتري خرده پا باشه عاقبت خوشي براش متصور نيست اگر خواستيد وان جكوزي بخريد تا آرامش اعصاب پيدا كنيد حواستون باشه مثل من اعصابتون داغون نشه. پول بيشتر بدهيد اما با عزت و احترام جنس خوب مصرف كنيد |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مهر 1389ساعت 16:33 توسط ستاره
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتي خواب ميبينم اونقدر همه چيز واقعيه كه در بيداري شك ميكنم نكنه اين بيداري هم يك خوابه... خوابي كه روزي ازش بيدار ميشم ميگن ميتونيد در خواب به خودآگاهي برسيد و اگر چنين شد قابليت داريد هر طوري دلتون خواست توي خواب رفتار كنيد. مثلا صحنه خوابتون را عوض كنيد يا به راحتي پرواز كنيد تمرينش آسون بود...... كافيه در طي روز يا هر زماني متوجه خودت بودي انگشت دستت را بكشي تا كش بياد... اگر بيدار بودي كش نمياد اما وقتي خوابي كش مياد..... در اينصورت هر زماني كه انگشتت را كشيدي و كش اومد بدون خوابي اونوقته كه هر چي ميخواهي آرزو كن چون توي خواب هر چيزي ممكنه مدتي تمرينش را انجام دادم و تا نزديكيش رسيدم اما ترس مانع شد.... بهم گفتن از اين كارها نكن كه بعدا تازه متوجه ميشي ignorant is a bless منم به حرف گوش دادم و ديگه دنبالشو نگرفتم.... آدم كه دستي دستي خودشو تو دردسر نمياندازه اما اگر اين دردسر هستش چرا ميل به دونستنش در دلم فراوونه؟ چرا با وجود اينكه سر ماشينمو كج ميكنم بازم ميبينم توي همون جاده قرار دارم؟ دلم ميخواد بدونم دلم ميخواد بتونم دبيرستان كه بودم يكي از بچههاي كلاس گفت سراغ اين چيزها نرو كه ممكنه كافر بشي.... گفت تو نميدوني همين بهشت و جهنمي كه براتون تصوير كردن چقدر خوبه اما اينا به اين شكل و شيوه كه فكر ميكني نيست.... گفت نرو، نرفتم........ اما وقتي خودش مياد سراغم چه كنم؟ بايد رفت يا نرفت؟ بايد دونست يا ندونست؟ كساني كه ميدونند در درجات بالاي دانايي ميگن "خوشا به حال اونكسي كه نميدونه" به خواسته و ميل درونيم بايد گوش بدم يا به هشدارها و اعلام خطرها؟ به نظر من "هر آرزويي قابل دستيابيه".... اگر نبود ميلش تو دل آدم نمينشست...... هرچي چشم خيالت تصور ميكنه ميتوني داشته باشي و اينجوري دنيا فوقالعاده زيبا ميشه چون هر لحظه سعي ميكني چيزهاي قشنگتري ببيني از نظر من دنيا با راستي و درستي خيلييييييييي قشنگه پس نيازي به دروغ نيست چون وقتي دروغ ميگي بايد انرژي زيادي صرف كني به كي چي گفتي و حيفه انرژي كه اينطوري هدر بره..... بهتره انرژيتو يه جور ديگه مصرف كني كه حاصل خوبي داشته باشه به نظر من رنگها زيبا هستند و مشكي و قهوهاي و سرمهاي حق ندارن با زورگويي سهم بقيه رنگها را به خودشان اختصاص بدهند...... هر رنگي اندازه خودش بايد جلوهگري كنه تا دنيا قشنگ باشه من فكر ميكنم اگر علاقه و خواستي توي دلم هست حتما خدا محافظشه و نيازي به ترسيدن از ناشناختهها و نادونستهها ندارم....... هرجا كم بيارم خدا به كمكم مياد واسه همين دلم ميخواد مثل شير برم تو دل بيشهزار و تمام ترسهايم را به خدا بسپارم. شما چي فكر ميكنيد؟ دلم ميخواد به زودي زود روزي بياد كه هرچيز خوبي كه آرزو ميكنم فورا محقق بشه... هر خواست دلپذيري كه از دلم گذشت بلافاصله در دنيايم رنگ واقعيت به خودش بگيره. به اميد چنين روزي |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم تیر 1389ساعت 9:49 توسط ستاره
|
|
||
|
|
|
|
People Of The World بگذازيد نور باشد آنجا که تاريکي وجود داشت ، بگذازيد عشق باشد آنجا که نفرت وجود داشت ، حتي در وحشت از شب ، دير يا زود ، روز مي آيد ؛ بگذاريد شادي باشد آنجا که غم وجود داشت ، بگذاريد اميد باشد آنجا که وجود نداشت ، و حتي هنگامي که خون-زندگي تو سرازير شد، ندا ، قلب تو به زندگي ادامه ميدهد؛ مردم جهان ايستاده براي آزادي ، نداهايي از يک ساحل دور صدا ميزنند ، بادهاي تغيير قوي تر مي وزند ، و مردهاي شيطان صفت سقوط خواهند کرد ، براي آزادي ديگر صبر نخواهد کرد ؛ بگذاريد بهار باشد آنجا که زمستان وجود داشت ، بگذاريد سبز باشد آنجا که خاکستري بود، حتي در حالي که شير به نظر مي رسد خواب است، دير يا زود ، او از خواب بيدار خواهد شد ؛ مردم جهان ايستاده براي آزادي ، نداهايي از يک ساحل دور صدا ميزنند ، بادهاي تغيير قوي تر مي وزند ، و مردهاي شيطان صفت سقوط خواهند کرد ، براي آزادي ديگر صبر نخواهد کرد ؛ زنان جهان براي آزادي جان سپردند ، بشنو آنها را از يک ساحل دور صدا ميزنند ، بادهاي تغيير قوي تر مي وزند ، و مردهاي شيطان صفت بايد سقوط کنند، چراکه آزادي ديگر صبر نخواهد کرد ؛ مردم جهان ايستاده براي آزادي ، نداهايي از يک ساحل دور صدا ميزنند ، بادهاي تغيير قوي تر مي وزند ، و مردهاي شيطان صفت سقوط خواهند کرد ، مردم جهان ايستاده براي آزادي ، نداهايي از يک ساحل دور صدا ميزنند ، بادهاي تغيير قوي تر مي وزند ، و مردهاي شيطان صفت سقوط خواهند کرد ، چراکه آزادي ديگر صبر نخواهد کرد ؛ مردم جهان |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم تیر 1389ساعت 14:38 توسط ستاره
|
|
||
|
|
|
|
|
دلم رقص و آواز ميخواد دلم شادي و هيجان ميخواد، صداي خنده ميخواد دلم طراوت بهار را ميطلبه..... دلم برق شادي چشم كودكان را در نگاه افسرده بزرگسالان جستجو ميكنه دلم ميخواد سوار بالن بشم و از تو آسمونها به زمين نگاه كنم دلم ميخواد بتونم زير دريا غواصي كنم و ماهيها را نوازش كنم دلم ميخواد به اقيانوس بوسه بزنم و رنگهاي زيباي طبيعت را ستايش كنم دلم ميخواد ببينم درياچه نمك پر از آبه و درختها پر ميوه دلم با تمام قدرتش تمام خوبيهاي دنيا را طلب ميكنه |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم تیر 1389ساعت 13:31 توسط ستاره
|
|
||
|
|
|
|
|
دوست دارم در حاليكه بلوز و شلوار خوشرنگ و شيكي به تن دارم در جادهاي اتوباني و بيانتها با سرعت زيادي رانندگي كنم دوست دارم سقف ماشينم باز باشه تا جريان باد موهامو آشفته كنه و احساس كنم باد در بين موهام بازي ميكنه دوست دارم يك فلاسك نوشيدني سرد و فلاسكي ديگه نوشيدني گرم كنارم باشه و يك سبد پر از خوراكيهاي خوشمزه و رنگ و وارنگ به اضافه چند مدل ساندويچ دوست دارم ماشينم ترمز ABS داشته باشه با دكمه گاز خودكار و سيستم صوتي تصويري مجهزي كه بتونم با صداي بلند به موسيقي گوش بدم دوست دارم مانتو شلوار قهوهاي و خاكستري و سرمهاي + روسري يا مقنعه را بدم هر مردي كه ميگه زن بايد اين مدلي لباس بپوشه تا بفهمه تنپوش زوركي پوشيدن چطوريه در عوض خودم رنگهاي شاد و بشاش بپوشم كه احساس زندگي دوباره در وجودم زنده بشه دوست دارم غم و افسردگي را بدم خدمت آقايوني كه زن را اسير ميكنند تا مبادا به گناه بيافتند به من چه ربطي داره شما به گناه ميافتيد؟؟؟..... چشماتونو درويش كنيد تا خطاكار نشيد... شما واسه راحتي خودتان ما را اسير رنگهاي تيره و تار كردين اما هيچ خبر داريد احساس در دلم مرد...... هيچ ميدونيد وقتي مجبورمون ميكردند لباس مدرسه حتما بايد سرمهاي، قهوهاي يا خاكستري باشه چقدر از اين رنگها بدم ميومد؟ دلم ميخواد در پوشش آزاد باشم...... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم تیر 1389ساعت 13:20 توسط ستاره
|
|
||
|
|
|
|
|
خيلي به يادشم خيلي عاشقشم ميدونم او هم به يادمه...... حتي اگر عاشقم نباشه دوستم داره...... البته احساسم بهم ميگه عشق او خيلييييييي صميمانهتر و خالصتر از احساس منه حتي اگر اسمش فقط دوست داشتن باشه.... حيف كه كله شقي آدم بودن يك دنيا فاصله اين وسط گذاشته ميدونم روزي از راه ميرسه كه همه دوريها نزديكي ميشه و همه جداييها وصال. كاش تا قبل از اون روز بدونه دلم ميخواد تمام فاصلهها را فوري حذف كنه و تمام سدها را از بين ببره تا با هم باشيم.... فقط كافيه اينو بدونه اونوقت دلش ميدونه چقدر دلتنگشم يا به يادشم و همين كافيه گاهي وقتها ما آدمها سر هيچي كله شق ميشيم و روزگار را به خودمون و اطرافيامون تيره و تار ميكنيم راستي ارزششو داره؟ |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389ساعت 20:20 توسط ستاره
|
|
||
|
|
|
|
|
ميگن دعا كنيد، دعا كنيد تا هرچيزي دوست داريد نصيبتون بشه. بهم گفتن وقتي دعا ميكني بايد از ته ته قلبت باشه اما من دوست ندارم چون اكثر وقتهايي كه داريم دعا ميكنيم بايد يك كيلو گريه كنيم بلكه به ته ته دلت برسي. خيليييييييي وقتها سعي كردم اينجوري دعا كنم اما انگار دلم يه گودال عميقه كه هرچي دعا ميكنم به تهش نميرسه دوست دارم به جاي اينكه يك كيلو گريه كنم كه چشمام باد كنه و ديگه درست و حسابي نتونم ببينم خواستههام را با شادي و رنگ و عشق بيان كنم دوست دارم آرزو كنم، حتي اگر از ته دلم نباشه وقتي آرزو ميكنم همه چيز رنگه، دوست داشتنه، لبخنده، خواستنه...... نه به گريه نيازي داره نه عجز و لابه.... يادمه وقتي هنوز دندونهاي شيريم نريخته بود يك دوست اومد خونمون.... دندونهاشو ديدم كه مثل صدف براق و درخشان بودند و مثل مرواريد درشت..... عاشقشون شدم و توي دلم گفتم خوششششششششششش به حالش توي دلم يك دنيا تحسينش كردم و فقط گفتم "خوش به حالش چه دندوناي قشنگي داره"..... آخه دندونهاي شيري خودم خيلييييييييييي ريز ريز بودند و اصلا دوستشون نداشتم اين نه دعا بود، نه درخواست....... فقط يك آرزو بود..... يك احساس قلبي نميدونم چي شد اما دندونهاي تازهام مثل صدف درخشان شدند و به درشتي مرواريد كدوم مدل درخواست بهتره؟ اينكه چيزي را با تمام وسعت دلت دوست داشته باشي و بدون هيچ درخواستي نصيبت بشه يا شب و روز بشيني گريه كني و بگي "خدايا بدههههههههههههه" و هيچ نصيبي نداشته باشي؟ لذتبخشترين قسمت اين دنيا اينه كه اكثر آرزوهاي دلم واسم محقق شدند پس شايد روزي از راه برسه كه شهري شاد و سرسبز داشته باشيم با آدمهايي خلاق دلم ميخواد توي شهري كه زندگي ميكنم آخوند نباشه.... يعني هيچ مردي اون مدلي لباس نپوشه و ريشش زشت نباشه....... مهمتر از همه اينكه تعصب خشكه مذهبي تو ذهنش نباشه.... دوست دارم همه ذهني روشن و خلاق داشته باشند. دنيا پر از اسلام باشه بدون تظاهر به مسلموني... دلم ميخواد يك ماشين خيليييييييييي شيك داشته باشم. ماشيني كه سقفش جمع بشه تا بتونم موقع حركت تماشاگر بازي باد و موهام باشم. دوست دارم بتونم مبدا و مقصدم را بهش بگم و ماشينم به كمك GPS خودش مسيرش را پيدا كنه و اگر دلم نخواست كنترلش كنم خودش منو به مقصد برسونه... ترمز ماشينم بايد ميخ باشه كه هرگز نگران تصادف نباشم....... رنگش دوست دارم قرمز جگري (يك رنگ شاد و براق) يا سورمهاي يا سبز يشمي باشه....... بدنه ماشينم فتوسل باشه تا هميشه بتونه خودشو شارژ كنه و محتاج پمپ بنزين نباشم... در ضمن سيستمي داشته باشه كه وقتي حركت ميكنه باد را واسم به برق تبديل كنه تا اگر خورشيد قايم شد لنگ نمونم. اينايي كه گفتم دعا بودند يا آرزو؟ نميدونم اما ميدونم حتي بيانش احساس قشنگي برام زمزمه كرد و حالا كه به زبون آوردم ممكنه روزي بياد كه شاهدش باشم..... راستي اگر اونروز اومد كدوم رنگ ماشين را بيشتر ترجيح ميدم؟؟؟ قرمز جگري... اونقدر تصوير ماشينم واضحه كه انگار خودمو توش ميبينم دوستش دارمممممممممممممممممممممممممممممممممممم (ماشينمو ميگم) |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389ساعت 19:53 توسط ستاره
|
|
||
|
|
|
|
|
دوست دارم حرف بزنم... با كسي كه صداي حرفهامو از راه دور ميشنيد و حرفهاي دلم را نگفته به زبون مياورد دوست داشتم الان اينجا بود دوست داشتم ميشد مثل اونروزها با كسي حرف بزنم كه رنگ روحمه، زبون حرفا و آهنگ نفسهام يعني دلتنگش شدم؟!!!!!!!! دوست داشتم با هم كولهپشتي سفرمون را برميداشتيم و به جاده ميزديم.... دوست داشتم مثل سفرهاي خياليمون همسفر ميشديم... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هفتم خرداد 1389ساعت 17:3 توسط ستاره
|
|
||
|
|
|
|
|
دوست داشتم شهر 2 طبقه بود. طبقه زيرزمين پاركينگ ماشينها و طبقه رويي خيابانهايي با خانههاي ويلايي در رنگهايي شاد و دلپذير. خيابانهايي كه دو سمتش درختها مثل نگهبانان رومي پاسدار حريم خانهها باشند و سايبان عبور رهگذران. دوست داشتم سقف خانهها فتوسل خورشيدي با رنگهايي درخشان بودند كه وقتي نگاهشون كني از زيبايي شبيه اسباببازيهاي رنگارنگ باشند و هر خانهاي برق مورد نيازش را از سقف خودش تامين كنه. دوست داشتم ماشينم اتوماتيك و هوشمند بود طوري كه وقتي از منزل بيرون آمدم با فشردن دكمهاي خودش از پاركينگ زير زمين دربياد و مثل رخشي كه صداش ميكني خودشو بهت ميرسونه فوري حاضر بشه تا ديگه مجبور نباشم برم دنبالش. دلم ميخواست خيابونها عريض باشند تا ترافيك معنايي نداشته باشه دلم ميخواست توي شهري پاك و پاكيزه زندگي كنم و از قدم زدن در فضاي بيرون خونه لذت ببرم. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم خرداد 1389ساعت 20:18 توسط ستاره
|
|
||
|
|
|
|
|
بين to be و not to be تنها يك not تفاوت ايجاد كرده اما همين تفاوت ناقابل شب و روز، زشت و زيبا، خوب و بد، كم و زياد و هر دو قطب مخالفي را پديد آورده است. light --> not light = dark pretty---> not pretty =ugly شكسپير عجب مطلب شگفتانگيزي گفته (روحش شاد)، كوتاهترين و بامعنيترين كلام شنيده شده. وقتي از دوست داشتن حرف زدم بلافاصله دوست نداشتنها به ذهنم هجوم آوردند و چقدر بيشمارند..... اما به خاطر ميسپارم وجه مشترك to be و not to be تنها همون قسمت to be هستش. من نيز بايد هر دوست نداشتني را به دوست داشتن بدل كنم چون تنها قسمت مهم داستان همينه كه باقي ميمونه. ميخواهم به خودم نشان دهم مالك و فرمانرواي مطلق ذهنم هستم پس هر انديشهاي را به to be تبديل ميكنم و از هرچيزي حالت و مدل دوست داشتني آن را براي خود ميسازم. بنابراين خواهشمندم اگر به صفحه شخصي من سر زديد و انحرافي يافتيد بگوييد تا به مسير اصلي بازگردم. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم خرداد 1389ساعت 14:53 توسط ستاره
|
|
||
|
|
|
|
|
از روزي كه چشم باز كردم بهترين خانواده و حاميان را پيرامون خود يافتم. در كشوري متولد شدم كه صميمانه دوستش دارم. از بزرگترين آرزوهايم اين بود كه دوست يا دوستاني در نقاطي دور (ناكجا آباد) اين دنيا داشته باشم. دلم ميخواست مثل كارتونهاي كودكي پيغامي در بطري دربسته بنويسم و آنرا به آب بسپارم تا جريان آب پيغامم را به نقطهاي دور ببرد و دوستي از فاصله دور دست دوستي آشناي قلبم باشد. اين قلبيترين آرزويم بود تا زماني كه سيستم نامهنگاري و دوستيابي پستي باب شد اما هنوز سيستم آسان و راحتي نبود و خواسته من خيلي روانتر و آسانتر از اين بود. پس اينترنت آمد و افق جديدي برايم گشوده شد مثل ماهي سياه كوچولو براي پيدا كردن دريا جستجويي آغاز كردم و در پايان دريافتم دريا همانجاست كه در آن ميزيم و چقدر خوشبختم كه ماهي دريايي هستم نه ماهي قرمز تنگ بلوري. دوست دارم ايرانم سبزترين و زيباترين مكان دنيا شود. سبز رنگ آرامش و رويش است. اميد كه سياه از سبز درس گيرد و به جاي گستراندن افسردگي در جامعه، خود نيز سبز شود تا به رويش و بالندگي مجال دهد. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم خرداد 1389ساعت 14:3 توسط ستاره
|
|
||
|
|
|
|
|
"بخوانيد تا اجابت كنم شما را" پس ميخوانم با زيباترين كلامي كه آموختهام، ميجويم به بهترين طريقي كه ميتوانم و ميطلبم با تمام قلبم و اجابتش را به تو ميسپارم. دوست دارمهايم را ميگويم تا در لذت شنيدنش شريك باشيم و از شما ميخواهم آرزوهايتان را به بهترين شكل و شيوهاي كه ميشناسيد بگوييد تا اينجا ثبت شود باشد كه آرزويتان دريچهاي به ذهن ديگري باز كند و زيبايي آن باعث شود ديگران نيز آرزويش كنند... شايد در اين نوشتن و نگارشها بتوانيم به يكديگر كمك كنيم تا تمامي آرزوهايمان محقق شود. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم خرداد 1389ساعت 13:14 توسط ستاره
|
|
||